تبلیغات
به وبلاگ علمی، آموزشی،تفریحی دینی و ادبی بخش پارود خوش آمدید - حقیقت جنگ میان ما (اعراب) و اسرائیل

به وبلاگ علمی، آموزشی،تفریحی دینی و ادبی بخش پارود خوش آمدید
 
وبلاگ علمی آموزش دینی و ادبی بخش پارود
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 آذر 1390 توسط مـــسعود بـلیــدئی

پایگاه اطلاع رسانی اهل سنت س. ن. ی. ن. ی. و. ز : به نقل از کتاب- قدس آرمان هر مسلمان- نوشته: الشیخ یوسف القرضاوی، بر گردان:محمد ابراهیم ساعدی- خارطوم- سودان- از انتشارات دفتر حماس در تهران.

برگرفته:ازمركز اطلاع رسانی فلسطین


حقیقت جنگ میان ما (اعراب) و اسرائیل

دكتر یوسف قرضاوی :

در اینجا دوست دارم نکته مهمی را کاملاً روشن کنم، نکته ای که در اذهان بسیاری از مردم ـ بویژه مسلمانان دیندار ـ گنگ و پیچیده است و اسرائیل همواره از این نکته برای جلب نظر افکار عمومی غرب ـ استفاده می کند. این نکته به علل و حقیقت جنگ ما و یهود در فلسطین بر می گردد، پس علل شعله ور شدن آتش جنگ در میان ما و یهود در فلسطین قبل از برپایی اسرائیل در سال ۱۹۴۸ م و بعد از برپایی آن تا به امروز، چیست؟

آیا عداوت و دشمنی با اسرائیل به خاطر سامی بودن آن است؟

آیا علت جنگی که در میان ما (عربها و مسلمانان) از یک سو و اسرائیل از سوی دیگر بر افروخته است سامی بودن دولت اسرائیل است؟

پاسخ این است که مسلمانان هیچگاه به این موضوع فکر نکرده اند و به دو علت امکان ندارد که این موضوع در تصورشان بیاید:

اول اینکه ما (عربها) نیز سامی هستیم و در این زمینه با بنی اسرائیل پسر عموییم. پس اگر آنها فرزندان اسرائیل ـ یعنی یعقوب ـ بن اسحاق  بن ابراهیم علیه السلام هستند ما هم فرزندان اسماعیل بن ابراهیم علیه السلام هستیم.

اسرائیل نمی تواند در این مسئله از ما گوی سبقت را ببرد و ما را متهم به عداوت و دشمنی با جنس « سامی» کند، موضوعی که اسرائیل در غرب با آن تجارت می نماید و آنرا بسان شمشیری در مقابل هر کس که با سیاستهایش به مخالفت برخیزد و یا رفتار خصمانه و غیر اخلاقی آن را به انتقاد بگیرد، علم می نماید. بلکه قرآن کریم تمام مسلمانان را فرزندان ابراهیم علیه السلام شمرده است:

(هو اجتباکم، و ما جعل فی الدین من حرج، ملة أبیکم ابراهیم)، [ الحج ۷۸].

« خدا شما را برگزیده است و در دین کارهای دشوار و سنگین را بر دوش شما نگذاشته است، (شما از) ملت پدرتان ابراهیم (هستید)».

دوم اینکه مسلمانان بر اساس تکوین عقیدتی و فکریشان، انسان های جهانی هستند و مخالف هیچ تیره و نژادی نمی باشند و دینشان به آنان تعلیم داده است که تمام بشریت خانواده واحدی هستند که در زیر سقف بندگی خدا و فرزندی آدم گرد هم آمده اند، چنانکه خداوند متعال می فرماید:

( یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا، ان اکرمکم عندالله اتقاکم، ان الله علیم خبیر)،[ الحجرات:۱۳].

« ای مردمان ما شما را از مرد و زن آفریده ایم، و شما را تیره تیره وقبیله قبیله نموده ایم تا همدیگر را بشناسید، بیگمان گرامی ترین شما نزد خدا متقی ترین شما است. خداوند مسلماً آگاه و با خبر است».

رسول گرامی اسلام می فرماید:« أیها الناس إن ربکم واحد و إن أباکم واحد، کلکم من آدم و آدم من تراب»،[ رواه أحمد].

« ای مردم، همانا پروردگار همه شما یکی است و پدر همه شما یکی است. همه شما فرزند آدمید و آدم هم از خاک آفریده شده است».

از این گذشته تمام یهودیان امروزـ برخلاف ادعایشان ـ سامی نیستند، چون تیره های مختلفی از سایر ملتها به آنان پیوسته است، چنانکه اصل یهودیان « مملکت خزر» و غیره معروف است و این تداخل جنسی طبیعی است چون یهودیت یک دین است نه یک نژاد و یک جنس.

آیا دشمنی ما با اسرائیل به خاطر یهودی بودن آن است؟

وقتی که سامی بودن در علل جنگ و دشمنی ما با اسرائیل وارد نیست پس یهودیت، به اعتبار اینکه یک دین است، هم علت این جنگ و دشمنی نیست، یهودیت از دیدگاه مسلمانان « دینی صاحب کتاب » و یکی از ادیان آسمانی است. یهودیت را رسول خدا، حضرت موسی، آورده است. خداوند موسی علیه السلام را با رسالتها و سخنانش برگزید و تورات را که در آن نور و هدایت است بر او نازل فرمود و او یکی از پیامبران اولوالعزم است و در قرآن این آیه را می خوانیم:

( قال یا موسی إنی اصطفیتک علی الناس برسالاتی و بکلامی فخذ ما آتیتک و کن من الشاکرین * و کتبنا له فی الألواح من کل شیء موعظة و تفصیلا لکل شیء فخذها بقوة وأمر قومک یأخذوا بأحسنها)،[ الاعراف: ۱۴۴-۱۴۵].

 « خدا گفت: ای موسی، من تو را با رسالتهای خویش و با سخن گفتنم، بر مردمان برگزیدم، پس آنچه به تو داده ام برگیر و از زمره شکر گزاران باش و برای او در الواح از هر چیز نوشتیم، تا پند و اندرز و روشنگر همه چیزشان باشد. پس الواح را با تاب و توان برگیر و به قوم خود فرمان بده نیکوترین آنها را بکار بندند».

قرآن کریم برای یهود و نصاری « لقبی» انتخاب کرده است که اشاره به قرب و انس با آنان  دارد و این لقب «اهل کتاب» است و قرآن آنان را با این لقب مخاطب کرده و می فرماید:« ای اهل کتاب» و منظورش تورات و انجیل است. قرآن از این رهگذر می خواهد خبر دهد که آنان، در اصل، دارای دین آسمانی هستند، اگر چه آنرا تحریف و تبدیل نمودند.

یهود از نصاری به ملت ابراهیمی نزدیکترند

بلکه از این هم فراتر رفته و می گویم: همانا یهود، از لحاظ دینی به مسلمانان نزدیکترند تا نصاری، چون یهود از آنان به ملت ابراهیمی علیه السلام نزدیکترند، چه در شرایع و چه در عقاید.

پر واضح است که نصاری بسیاری از اصول و فروع دینشان را تغییر داده اند در حالی که یهود هنوز هم برخی از این موروثات را که از ملت ابراهیم، ابوالانبیاء، به ارث برده اند، حفظ نموده اند.

پس یهود مثل نصاری معتقد به تثلیث نیستند و موسی را خدا قرار نمی دهند، در حالی که نصاری عیسی مسیح (ع) را خدا می دانند.

نا گفته نماند که یهود در دام تشبیه خالق به مخلوقات افتادند و خواننده اسفار تورات و بخشهایی که از الوهیت صحبت می کند این موضوع را بوضوح درک می کند.

اضافه بر این در بخش الوهیت و نبوت هر چه به آن ایمان دارند، نصاری نیز به آن ایمان دارند، چون تورات و متعلقاتش « کتاب مقدس» در نزد نصاری است.

نصاری ـ بر خلاف یهود ـ معتقد به خدایی مسیح و قول به تثلیت هستند. یهود بر اساس سنت ابراهیم (ع) پسرانشان را ختنه می کنند. یهود مثل مسلمانان برای حلالیت گوشت حیوانات و پرندگان ذبح را شرط می دانند، در حالی که نصاری ذبح نمی کنند، چون « پولس» به آنها گفته است: « هر چیزی برای طاهران طاهر است».

و یهود، مثل مسلمانان، خوک را تحریم می کنند، در حالی که نصاری حلال می دانند. و یهود همچون مسلمانان مجسمه هایی را که برای ملائکه یا پیامبران یا قدیسان ساخته می شود جایز نمی دانند در حالی که نصارا آن را مباح می دانند و به این جهت کلیساها و معابدشان پر از مجسمه ها و نقاشیهای رنگارنگ و کوچک و بزرگ است.

پس اگر ما بخاطر عقیده با یهود می جنگیدیم بایستی با نصاری هم می جنگیدیم و از اینجاست که اشتباه برخی از دینداران عوام برایمان روشن می شود، آنها گمان می کنند که جنگ میان ما و یهود بخاطر عقیده است، یعنی ما با یهود مبارزه می کنیم چون آنها به رسالت محمد کفر ورزیده اند و کلام خدا را تحریف کردند و حقیقت الوهیت را در کتابشان تغییر دادند و خالق را به مخلوق تشبیه نمودند و چهره پیامبران و رسولان را آلوده ساختند و دست به جنایاتی زدند که بر همگان معروف است. قرآن کریم نیز آن را بیان نموده است. جنایاتی مثل قتل ناحق پیامبران و زبان درازیشان در حق خدا، تاآنجا که گفتند: دست خدا بسته است ( بخیل است) و گفتند: خدا فقیر است و ما غنی هستیم!

لذا این نظریه که شاید در ذهن بعضی از مردم خطور کند کاملا اشتباه است.

اسلام ـ چنانکه ملاحظه کردیم ـ یهود را اهل کتاب می نامد و خورد و خوراک و ازدواج با آنها را مباح می داند و یهودیان قرنها در میان مسلمانان زندگی کردند، آنان در پناه خدا و رسول خدا و جماعت مسلمانان قرار داشتند، و وقتی که همه دنیا ـ اعم از اسپانیا و جاهای دیگر آنان را طرد کردند و آنان را مانند هسته خرما، پس از خوردن خرما، به دور انداخت، در هیچ جا قلبی که به آنان رحم کند، نیافتند مگر در دارالإسلام و سرزمینهای مسلمانان، و مسلمانان هرگز به فکرجنگ با یهود نیفتادند.

در برخی از ممالک اسلامی نفوذ و ثروت یهودیان و نزدیکی آنان به خلفا و امرا به جایی رسید که عده ای از مسلمانان به منزلت آنان غبطه می خورند و بر آنان حسادت می ورزیدند. تا آنجا که شاعر بذله گو و شوخ طبع مصری، حسن بن خاقان، در این باره می گوید:

یهود این زمانه به تمام آمال و آرزوهای خود رسیده اند

مجد و عظمت از آن آنها است و مال و ثروت هم نزد آنهاست.

برخی مشاور پادشاهند و عده ای هم خود، پادشاهند.

ای مصریان من به شما نصیحت می کنم که یهودی شوید چون فلک یهودی شده است!

 موضعگیری بد یهود در مقابل دعوت اسلام:

شاید انگیزه اعتقاد بسیاری از مسلمانان به اینکه یهودیان از نظر عقیدتی از نصاری بدترند، موضعگیری بد یهود در مقابل دعوت اسلام و رسول گرامی اسلام باشد، چنانچه این را در موضعگیری یهودیان مدینه (بنی قینقاع و بنی قریظه و بنی نضیر) بوضوح دیده می شود، بی تردید که موضعگیری آنها نسبت به دین جدید و پیامبر جدید بسیار بد و عدوانی بود علی رغم اینکه آنها مردم را به بعثت پیامبر جدیدی ـ که زمان بعثتش نزدیک شده است ـ بشارت می دادند و همسایگان عربشان (اوس و خزرج) را تهدید می کردند که آنها به آن پیامبر ایمان خواهند آورد و به او ملحق خواهند شد و به همراهش آنان را ـ بسان قوم عاد و ارم ـ قتل عام خواهند کرد. گویا آنان گمان می کردند که این پیامبر از بنی اسرائیل خواهد بود، پس وقتی که دیدند از بنی اسماعیل است کینه و حسد نگذاشت که به او ایمان بیاورند. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

( و لما جاءهم کتاب من عند الله مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به، فلعنة الله علی الکافرین * بئسما اشتروا به أنفسهم ان یکفروا بما انزل الله بغیاً ان ینزل الله من فضله علی من یشاء من عباده، فباؤوا بغضب علی غضب، و للکافرین عذاب مهین* و اذا قیل لهم آمنوا بما انزل الله قالو نؤمن بما انزل علینا و یکفرون بما وراءه و هو الحق مصدق لما معهم)، [ البقرة: ۸۹ -۹۱ ].

« و هنگامیکه از طرف خداوند کتابی به آنان رسید که تصدیق کننده چیزهایی بود که با خود داشتند و آن را شناختند و به صدق آن پی بردند ولی بدان کفر ورزیدند، قبلا امید فتح و پیروزی بر کافران را داشتند . پس لعنت خداوند بر کافران باد خویشتن را به بدترین چیزها فروختند و به ناروا، نسبت به آنچه فرستاده بودیم کفر وزیدند و کفرشان تنها به خاطر دشمنانگی و ناخشنودی از اینکه خداوند ازروی فضل و مرحمت پروردگاریش بر هر که بخواهد از بندگانش نازل می کند، بود. لذا خشم خدا یکی پس از دیگری آنان را فرا گرفت و برای کافران عذاب خوار کننده و دردناکی است * و هنگامی که به آنان گفته شود به آنچه خداوند فرو فرستاده است ایمان بیاورید: می گویند: ما به چیزی ایمان می آوریم که بر خود ما نازل شده باشد و به غیر آن کفر می ورزیم و حال آنکه حق بوده و تصدیق کننده چیزی است که با خود دارند».

 و با وجود انکار رسالت محمد توسط آنان، رسول اکرم (ص) بعد از هجرت با آنان هم پیمان شد و قرار دادی مبنی بر همزیستی مسالمت آمیز و تعاون متقابل با آنان بست و« صحیفه» مشهوری را با آنان نوشت که بسیاری آن را به مثابه « قانون اساسی» می دانند که روابط میان مسلمانان و یهودیان را مشخص می نماید.

چنانکه این صحیفه روابط میان مسلمانان را نیز مشخص می سازد؛ ولی دیری نپایید که سرشت و طبیعت آنان در عهد شکنی و تجاوز از حدود و توطئه چینی علیه پیامبر و اصحابش و پیوستن به مشرکان در جنگ با پیامبر، بر آنان غلبه کرد، تا آنجا که بنی قریظه با مشرکانی که برای نابودی اسلام به مدینه حمله کردند، همپیمان شدند.

و به این ترتیب بر خورد میان طرفین گریز ناپذیر می نمود که این برخورد به کوچ کردن بنی قینقاع و کوچ دادن بنی نضیر و گردن زدن جنگجویان بنی قریظه و جنگ با خیبریان انجامید.

آیات سوره های بقره و آل عمران و نساء و مائده و حشر و غیره مبنی بر محکومیت موضعگیری یهود و شدت دشمنیشان با مسلمانان، نازل شد، که یکی از این آیات می گوید:

( و لتجدن أشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا)،[المائده ۸۲ ].

« و خواهی دید که دشمن ترین مردم برای مؤمنان، یهودیان و مشرکانند».

و در مقابل مودت و نزدیکی نصاری با مسلمانان را بیان می دارد و در ادامه آیه فوق می خوانیم:

( و لتجدن اقربهم مودة للذین آمنوا الذین قالوا إنا نصاری، ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لا یستکبرون)، [المائده ۸۲].

« و خواهی دید که مهربانترین مردم برای مومنان کسانیند که خود را مسیحی مینامند این بدان خاطر است که در میان مسیحیان، کشیشان راهبانی هستند که تکبر نمی ورزند».

به این جهت ملاحظه می کنید که بسیاری از یهود بخاطر تعصب و غرورشان و گمان اینکه ملت برگزیده خدایند، از گرویدن به اسلام امتناع کردند؛ در حالی که بسیاری از نصاری وارد اسلام شدند، مناطقی مثل شام و مصر و شمال آفریقا و آناتولی و غیره…

از این گذشته، تاریخ توطئه های یهودیان را علیه مسلمانان ـ که تأثیر عمیقی در درون مسلمانان بجا نهاده است ـ برایمان حفظ کرده است.

 علت حقیقی نبرد ما با یهود  

در حقیقت جنگی که میان ما و یهود شروع شده است یک علت دارد و بس، آن هم این است که آنان سرزمین ما (خاک فلسطین) را غصب کرده اند و ساکنان اصلی آنرا بی خانمان و آواره ساختند و وجود بی اساسشان را به زور آهن، آتش، خشونت و خون تحمیل کردند. ای قلم ساکت شو که اکنون زمان سخن گفتن شمشیر است! و تا زمانی که علل نبرد وجود داشته باشد نبرد میان ما و آنان ادامه خواهد داشت و صلح هم غیر قابل قبول خواهد بود ـ اگر صلح بر اعتراف حقی برای آنها بر زمینهای غصب شده استوار باشد ـ چون کسی حق ندارد از خاک اسلامی بگذرد. جان سخن این است که ما می توانیم برای مدتی ـ کم یا زیاد ـ با اسرائیل آتش بس نمائیم که هر دو طرف دست از جنگ بکشند و امنیت بر منطقه حاکم شود و برخی از روابط در میان طرفین برقرار گردد.

اما طرح « زمین در مقابل صلح» یک طرح غریب و بیگانه است که منطق زور ظالمانه دشمن آنرا تحمیل کرده است. چون زمین، زمین ماست نه او، بیاید و بزرگی کند و در مقابل صلح با وی از آن برای ما تنازل نماید!

 حتی این صلح بی دست و پا را هم اسرائیل درپایان رد کرد، پس اسرائیل می خواهد همیشه بگیرد و چیزی ندهد.

 طبیعت دینی نبرد

این امر طبیعت دینی نبرد را انکار نمی کند، این جنگ اگر چه بخاطر خاک است؛ ولی انگیزه و اهداف دینی دارد.

فرد مسلمان در هر جنگی که برای دفاع از حق یا مبارزه با باطل یا برپایی عدالت یا شورش علیه ستم شرکت می کند، آن جنگ یک نبرد دینی است؛ چون در راه خدا می جنگد، خداوند متعال می فرماید:

( الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت) [ النساء:۷۶].

« مؤمنان در راه خدا می جنگند و کافران در راه طاغوت جنگ می کنند».

اسلام دفاع از وطن و خاک اسلام را بر تمام مسلمانان فرض می داند و آن را یکی از مقدس ترین جهادها می شمارد. چنانچه مقتولان این دفاع را در زمره بهترین شهیدان قرار می دهد و جهاد در دفاع از خاک و وطن تا آزاد سازی آن و بیرون راندن اشغالگران، بر مردم فرض عین است و اگر مردم منطقه برای اینکار کافی نبودند، جهاد بر مناطق مجاور فرض می گردد و همین طور بر حسب نیاز دائره فرضیت وسعت پیدا می کند تا در آخر تمام مسلمانان جهان را در بر بگیرد. شریعت اسلام به مسلمانان اجازه نمی دهد که حتی از یک وجب از خاک اسلام چشم پوشی نمایند.

واگر این خاک قبله نخستین و سومین مسجد مقدس باشد، جهاد در راه آزاد سازیش فرض تر و بزرگ تر و والاتر است.

وقتی غاصبان این مرز و بوم با انگیزه ها و رؤیاهای دینی، با ما می جنگند ما هم باید با همان انگیزه ها و رؤیاها با آنها بجنگیم، پس اگر با تورات به جنگ ما آمدند، ما با قرآن به جنگ آنها می رویم و اگر به دستورات تلمود مراجعه کردند، ما به بخاری و مسلم رجوع می کنیم و وقتی بگویند روز شنبه را محترم می شماریم، ما می گوئیم روز جمعه را محترم می شماریم و وقتی بگویند: هیکل، ما می گوئیم: مسجد الأقصی.

کوتاه سخن اینکه، اگر در زیر پرچم یهودیت با ما نبرد کنند ما در زیر پرچم اسلام با آنها مبارزه می کنیم و اگر سربازانشان را به اسم موسی بسیج کنند ما سربازانمان را به اسم موسی و عیسی و محمد ـ علی نبینا و علیهم الصلاة و السلام ـ بسیج می کنیم، چون ما از آنان به حضرت موسی علیه السلام نزدیک تریم .





طبقه بندی: مطالب خبری و روز، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
خرید بک لینک