تبلیغات
به وبلاگ علمی، آموزشی،تفریحی دینی و ادبی بخش پارود خوش آمدید - رد فرضیه ی " تصادف " و نظریه ی " ماتریالیسم دیالـکـتـیک " از نگاه دانشمندان غربی

به وبلاگ علمی، آموزشی،تفریحی دینی و ادبی بخش پارود خوش آمدید
 
وبلاگ علمی آموزش دینی و ادبی بخش پارود


(این مقاله،با ویراستاری ِ علائم و کلمات و با ویرایش و تصحیح ِ نحوی جملات و همچنین پاراگراف بندی جدید ، بازنویسی شده است . اگر باز هم مورد ومشکل تایپی وجود داشت به ما خبر دهید)

تایپ و ویرایش : مسعود بلیـدئی

نویـسنده :عبدالرحمن حسن حبنکة المیدانی

مترجم : محمد سلیمانی

رد فرضیه ی "تصادف" و نظریه ی "ماتریالیسم

 دیالکتیک" از نگاه دانشمندان غربی

 

فصل اول : حماقت پیروان فرضیه ی تصادف (منکران وجود خدا)

برخی از منکران خدا براین باورند که ماده ی بدون شعور، علم ، اراده ، اختیار و بالاخره فاقد حیات ، از ازل بوده و چیزی غیر از آن در پهنه ی گیتی وجود ندارد !

آنان گمان می کنند که همین ماده ی خالی از هر گونه صفات ِ کمال ، منشأ ایجاد خود به خود ِ موجودات زنده ای می باشد که دارای حیات ، عقل ، علم ، اراده و اختیار هستند.

چنین سخنانی و ادعاهایی اصلا با منطق صحیح سازگار نبوده و ارتباطی نیز با معیار های اسلامی و علم و اندیشه ندارند . این گونه مزخرفات و بیهوده گویی ها تنها به خاطر فرار از اعتراف بر وجود خداوند حکیم و عظیم ، و به قصد شانه خالی کردن از پیامدهای این اعتراف ، از قبیل اطاعت و بندگی ، استقامت و پایداری بر آن ، التزام بر نیکوکاری و دوری از اعمال ناپسند صورت می گیرد و بس . سردادن  این قبیل سخنان پوچ و ناشیانه ، به دلیل گرفتار ماندن ِ چنین افرادی در دام خودخواهی ها و تمایلات تبهکارانه ی نفسانی شان از یک طرف ،و اهمال و تعطیل نمودن منطق ِعقل و اندیشه و معیارهای حقیقی ِ شناخت و معرفت از سوی دیگر می باشد ؛ علاوه بر این ، با احساسات وجدانی خویش نیز مخالفت نموده و هوش و ذکاوت را در جهت یافتن حیله های رنگارنگ و متنوع به منظور باطل جلوه دادن ِ حق و حق جلوه دادن ِ باطل به کار می اندازند .

تنها کاری که این منکران می توانند از پیش ببرند این است که سعی در ایجاد شک و تردید بر وجود جهان غیب را در اذهان عموم مردم نموده و آنان را قانع کنند بر اینکه هر چیزی که به کمک اندک وسایل علمی  ِ کشف شده توسط دانشمندان ، قابل مشاهده و شناخت نباشد ، وجود خارجی نداشته و نباید پذیرفت .

برخورد این گونه افراد نسبت به دایره ی مادی جهان هستی که حتی دانشمندان مادی گرا نیز به کمک اکتشاف وسایل علمی شان در عصر پیشرفته ی کنونی ، فقط توانسته اند گوشه های ناچیزی از آنرا مشاهده و لمس نمایند ، درست شبیه برخورد فرد کور با رنگهای مختلف است که به دلیل ندیدنشان ، وجود آنها را انکار می کند ، یا شبیه موضع انسان کری است که به دلیل ناشنوایی ، وجود صداها را انکار می کند ؛ یا شبیه موضع زندانیان کوته فکری است که از آغاز عمرشان درون قصری زندانی شده و می پندارند که غیر از قصری که آنان در آن زندگی می کند چیز دیگری وجود ندارد . به نظر شما بهره ی این گونه افراد از علم ، امانتداری  ِ علمی و مطابقت حقیقت با واقعیت چه اندازه باید باشد؟

بنابر اعتراف خود دانشمندان مادیگرا ، هنوز هم  پیشرفته ترین کارگاهها و آزمایشگاهها و تجهیزات علمی نتوانسته اند بسیاری از چیزهایی که ظواهرشان را در این جهان مادی مشاهده می کنیم ، شناسایی  و حدود و خصوصیات آنها را ارزیابی نمایند ؛ تجدد و نو شدن روز به روز شناخت ها و اکتشافات  علمی نیز خود گواه این حقیقت است . بدون تردید ، هر زمان که علم بشر به نقطه ای منتهی گردد که فرد گمان کند تمام موجودات را کشف نموده ، معلوم است که در حد ناقص خویش متوقف گشته و با غرور باطل و متکبرانه اش ، مانع رسیدن به دریاهای بی کران و انتهای علوم و معارف گوناگون شده ،از پیشرفت بازمانده و در نتیجه به برکه ی آب راکدی می ماند که جز بوی گندیده و بیماری زا ، چیزی دیگری تقدیم بشریت نخواهد کرد .

اما دانشمندان مادی گرا علیرغم دستاوردها و اکتشافات علمی شان ، اعتراف می کنند که آنچه به دست آورده اند ، به منزله ی قطره های ناچیزی از دریای نامتناهی علوم تلقی می شوند . به همین خاطر است که خداوند عزوجل در آیه ی هشتاد و پنج سوره ی اسراء می فرماید :      {و ما اوتیتم من العلم إلا قلیلا ً}    "جز دانش اندکی به شما داده نشده است" . کسانی که در طول حیات ، ایمان و اعتقاداتشان را جهت دستیابی به شناخت های مادی جهان هستی ، در به کارگیری روشهای حسی– تجربی لحاظ می  کنند -- روشی که مبتنی بر احتمالات و فرضیه ها و آزمایشات حسی– تجربی است -- از یک جهت تنها به مشاهده ی ظواهر مادی بسنده می کنند ولی از جهتی دیگر خود را به مغالطه می اندازند ؛ چرا که نمی توانند در تمام زمینه های شناخت و معرفت ، کلیه ی تجربیات علمی پژوهشگران و دانشمندان علوم تجربی را نیز شخصا ً خود تجربه و إعمال نمایند ؛ بلکه ناچارند تجربه های دیگران و نتایج حاصل از آن را بپذیرند ؛ این خود یکی از گونه های ایمان و باور است که متکی بر تصدیق خبر دانشمندان  علوم تجربی می باشد . دکتر " واین اولت " متخصص علم ژئولوژی یا زمین شناسی در بیان این حقیقت می گوید : ( این مطلب بدین معناست که ما معلومات لازم را ، از تجارب ثبت شده ی گذشته در تاریخ کسب می نماییم.) . برای مثال ، تعداد کسانی که اقدام به تعیین اندازه ی سرعت نور کرده اند ، خیلی اندک می باشند ولی با این حال ، همه ی مردم آن اندازه را بدون تردید قبول دارند و به عنوان یک اصل علمی و ثابت شده پذیرفته اند .

هم اکنون می پرسیم که این منکران را چه شده است که این چنین بر وجود قوانین خارج از دایره ی مشاهدات مادی باور دارند ، در حالی که چنین قوانینی به نسبت حواس ظاهری انسانها و دستگاه های پیشرفته ی علمی ، اموری غیبی به حساب می آیند ، اما در عین حال وجود پروردگاری را که آفریننده ی تمام هستی است به مجرد اینکه خارج از دایره ی ادراک حسی و دستگاه های پیشرفته ی علمی می باشد -- گرچه صدها دلیل عقلی و استـنتاجی نیز ضرورت وجودش را اثبات می نماید -- انکار نموده و باورش نمی دارند ؟!

فرض کنیم که به نظر آنان ، دلایل اثبات وجود خدا برایشان به درجه ی یقین قطعی نرسیده باشد ؛ اما آیا این دلایل ، احتمال وجود خداوند را بر عدم وجودش برتری نمی دهند؟ این دلایل هرچند که در نظر آنها موجب یقین قطعی هم نباشد ، حتما ً کفه ی ترازوی  ِ وجود را بر کفه ی دیگرش یعنی احتمال نفی خدا سنگینی و قوت می بخشد ؛ پس آیا  شگفت آور نیست که احتمال نفی وجود را بدون هیچ گونه دلیلی بپذیرند ، اما احتمال وجودش را علی رغم این همه  دلیل، رد نموده و با تمام توان و اسلحه های مادی و روانی ، فریبکاری ها ، دسیسه آفرینی ها ، مجادلات سوفسطائی گونه ی شان و با انواع ستمگری های ناروا برعلیه دین خدا و ایمان بر وجود ذات پاکش به دشمنی برخیزند ؟!

آیا هیچگونه احساس وجدانی یا اخلاقی در وجودشان نیست تا آنان را به سوی اعتراف و اذعان بر وجود خالق شان  به تحرک واداشته ، به گونه ای که فقط تسلیم وی بوده و در جهت سپاسگذاری  ِ إنعام و اکرامش کمر همت ببندند؟!

آیا دست کم این احتمال را نداده اند که وجود خدا امری جدی و حقیقی باشد ؟ پس در این صورت چه عذر و بهانه ای برای روز حساب و کتاب دارند ، درحالی که خداوند در این جهان بر آنان اتمام حجت نموده و راه هرگونه عذری را بسته است؟ و آنان در آن روز ، بهت زده ، خوار و سربه زیر خواهند شد ، زیرا عذرشان باطل و اسرار و نهان های درون  ِ تباهشان ، فاش گشته و دل های مجرم و آلوده به گناهشان بر صفحات کتاب قیامتشان آشکار می گردد و خویشتن را این گونه ، گرفتار خطری بزرگ و بدبختی و عذابی ابدی ساخته اند .

 

فصل دوم : رد فرضیه ی " تصادف " از نگاه دانشمندان غربی

مقدمه :

منکران وجود خدا ، مذهب الحادی ِ خویش را بر اساس فرضیه ی " تصادف " بنا نهاده و تحقق و شکل گیری نظام زیبای طبیعت را ناشی از آن می دانند ؛ به گمان آنها مادّه ی فاقد حیات ، شعور و ادراک ، که عنصر اولیه ی هستی به شمار می آید ، به شیوه ای تصادفی و خود به خودی موجب پیدایش سایر اجزای تشکیل دهنده ی هستی و نظام زیبا و اتقان  ِ دل انگیز و استواری  ِ خلل ناپذیر آن شده است . اما منطق مومنان ، به آفریدگار یکتا چنین چیزی را محال دانسته و لذا پیدایش هستی و تمام اجزای آن را ناشی از اراده ی خداوند دانا و فرزانه ای (علیم و حکیمی) می دانند که برهر چیزی قادر و مختار است . داوری میان این دو جبهه را بر عهده ی عقل سلیم و رای خردمندانه و معیارهای ظریفشان می گذاریم تا ببینیم کدام دسته و دلایلشان  با واقعیت و حقیقت سازگار می باشد و کدام یک صرفاً بر ادعا و خرافات مبتنی است ؟

این منکران وجود خدا ، نابخردانه برعدم وجود آفریدگار هستی اصرار و عناد می ورزند و از مومنان نیز می خواهند تا همانند ایشان باشند ، حتی اگر قدرت و حاکمیت سرزمینی را داشته باشند ، تلاش می کنند تا مردم را به اجبار وادار به کفر و بی دینی نمایند ، و درصورت عدم قبول ، با انواع فشار و عذاب و ستمگری ها بر آنان تاخته و درهای روزی و تامین معاش را فرا رویشان  می بندند تا که شاید تسلیم شان سازند .

تاریخ ننگین گروهها و حکومت های بی دین ِ کمونیستی در این راستا ، بس سیاه و مملو از انواع ظلم ، ستمگری ، شکنجه ، توحش و قتل مومنان به خاطر ایمانشان می باشد؛ پس بر چه اساسی ، این همه ادعای آزادی بیان و اندیشه را سر می دهند ؟؟؟

 

اقوال هستی شناسان و فرزانگان علوم طبیعی ، پیرامون نظریه ی تصادف :

یک -  پروفسور "  ادوایـن کـانـکلن " به نقل از کتاب ( الاسلام یتحدی ؛ تالیف : وحیدالدین خان ؛ ص 107) میگوید : "مفهوم این سخن که --  حیات و زندگانی در اثر حوادثی اتفاقی به وجود آمده است – همانند تصور ِ فراهم آمدن فرهنگی  پر حجم از لغات فراوان ، در نتیجه ی انفجاری در یک چاپخانه می باشد "

یعنی ممکن نیست پدیده ی حیات با این نظام متقن و محکم و با شکوهی که دارد ، نتیجه ی تــصادف باشد . وقتی که احتمال تصادف منتـفی گشت ، خود به خود اثبات وجود آفریننده ای برای خلق و نظم بخشی به این طبیعت، ضرورت می یابد تا با عنایات و الطاف خویش تدبیر امورش را بنماید .

دو - طبیعیدان آمریکایی " جـرج ایــرل دیـویـس " در این مورد می گوید : " اگر این امکان برای طبیعت وجود داشت  که ذاتاً خودش را ایجاد کند ، در این صورت آراسته به اوصاف خالقـیّت می بود و ناچار می شدیم هستی را به عنوان آفریننده قبول نماییم ؛ یعنی سرانجام ملتزم به وجود خدا می گشتیم ؛ اما عجب خدایی ، که در لحظه ی واحد ، هم غیبی و دور از دسترس حواس ظاهری می بود و هم مادی و قابل احساس و درک به کمک حواس ! اما من ترجیح می دهم که به جای باوربه چنین سخنان مضحک و مسخره آمیز ، به خدایی ایمان داشته باشم که غیر مادی و بلکه مافوق کل جهان ِ ماده می باشد " (به نقل از همان منبع ص 115) ؛ این دانشمند علوم طبیعی همانگونه که زیبنده ی هر دانشمند روشنفکر و متعهدی است ، نظریات بی اساس منکران خدا را به مثابه ی اراجیف یا خرافاتی می داند که هیچ پشتوانه ی علمی یا عقلی ندارند .

سه -  " هـگل " که یکی از مشهورترین منکران وجود خداست ، مغرورانه گفته است : " شما هوا ، آب ، عناصر شیمیایی و زمان را برایم بیاورید تا من نیز به زودی انسان را برایتان بیافرینم " ! . لذا " کریستی موریسون " (رئیس آکادمی علوم و رئیس انستیتوی علمی آمریکا از شهر نیویورک و عضو دائمی ِ علمی ِ پادشاهی بریتانیا ) در کتابش به نام  " علم ، انسان را به سوی ایمان به خدا فرا می خواند " ، سخن هگل را رد کرده و چنین می گوید : "هگل در ادعای جاهل مآبانه ی خویش ، ژن های وراثتی و مسئله ی حیات و زندگی را نادیده گرفته است ، زیرا اولین چیزی که برای آفرینش انسان مورد نیاز می باشد ، ذرات بسیار ریزی است که به هیچ وجه قابل مشاهده و رؤیت نیستند ؛ پس از این ذرات ، ژن ها یا عناصر دربردارنده ی استعدادهای وراثتی ایجاد می شوند ، بعد از طی این مراحل ، از بین میلیون ها احتمال ، یک احتمال وجود دارد که ژن ها تبدیل به انسانی دارای حیات و زندگانی گردند . فرض کنیم که اگر هگل در تلاشش موفق می شد ،دیگرنام آن را تصادف نمی گذاشت بلکه آنرا نتیجه ی نبوغ خویش دانسته و به نام خود ثبت می نمود. " ( به نقل از کتاب العلم یدعو للایمان ؛ تالیف کریستی موریسون )

بدینگونه ملاحظه می کنیم که این دانشمند نیک اندیش بطلان و پوچی سخنان هگل را از طریق مناقشه ی علمی آشکار می نماید ، چرا که هگل معتقد به آفرینش تصادفی موجودات بود .

چهار -  فیزیولوژیست و شیمیدان آمریکایی  " مارلیـن . ب . کـریــدر " نیز می گوید : " از نظر علم ریاضی ، نسبت صحیح میان فراهم آمدن و اجتماع علل و عوامل لازم برای آفرینش ِ چیزی از راه تصادف ، احتمال ِ نزدیک به صفر را دارد. " (به نقل از کتاب الاسلام یتحدی ؛ ص 114)  .  یعنی احتمال تصادف در تعلیل عملیات هر آفرینش ِ استوار ، حساب شده و منظم ، احتمالی مردود و غیر قابل قبول می باشد .

پنج - یک طـبیـعیـدان دیگر می گوید : " علم قادر نیست هیچگونه تغییری از حقایـق ارائه کند ، و کسی که قائل به آفرینش ِتصادفی در حقایق هستی است ، در واقع با ریاضیات به مبارزه و مخالفت برخاسته است " .

شش -  دکتر " فـرانک آلـن " استاد فیزیک هسته ای دانشگاه " مانـیتوبا " در کانادا ، مقاله ای را زیر عنوان ( آیا نشأت جهان هستی ، تصادفی است یا هدفدار ؟ ) نوشته ، که در آن آمده است : " بسیار شنیده شده که می گویند : این جهان مادی نیاز به آفریدگار ندارد ؛ اما اگر وجود داشتن جهان را بپذیریم ، پیدایش و نشأت اولیه ی آنرا از چه راهی تبیین و تفسیر نماییم ؟

چهار احتمال برای پاسخ گویی به این سوال وجود دارد :

یک اینکه جهان هستی ، خواب و خیالی بیش نباشد ؛ این نظر با مسئله مورد بحث ما ، یعنی پذیرش موجودیت جهان هستی تعارض دارد ، لذا نیازی به مناقشه و جدال نیست

دو اینکه خود به خود از نیستی به هستی آمده باشد ؛ این رای نیز در پوچی و بی ارزشی دست کمی از نظریه ی اول نداشته و لذا جای مباحثه و مناقشه در موضوع ما ندارد.

سه اینکه وجود جهان هستی ، ازلی و بدون سرآغازی باشد .

چهار  اینکه جهان هستی ، آفریدگاری داشته باشد .

اکنون به نقد و بررسی رای سوم می پردازیم که جهان را ازلی  و بدون سرآغاز می داند ؛ این نظر با نظریه ی چهارم که مبتنی بر قبول آفریدگار برای جهان می باشد ، در یک نقطه اشتراک دارد و آن ازلی بودن است ؛ در این صورت ما دو راه بیشتر پیش رو نداریم ، یکی اینکه صفت ازلیت را به جهان بی جان ِ ماده نسبت دهیم ؛ دیگر اینکه آنرا به خداوند ی زنده و آفریننده منسوب سازیم ... اما اینکه آنرا به ماده ی بی جان نسبت دهیم ، غیر قابل قبول است زیرا قوانین " ترمــودینـامیـک " اثبات نموده اند که تمام پدیده ها ی موجود در جهان به تدریج حرارت خود را از دست داده و روزی خواهد رسید که حرارت همه ی اجسام به طور یکسان به پایین ترین درجه خود یعنی صفر مطلق کاهش می یابد و انرژی ها به پایان رسیده و زندگانی غیر ممکن خواهد گشت ...

خورشید فروزان ، ستارگان درخشان ، زمین غنی از انواع گونه های حیات ، و ... همه و همه ، گواه این حقیقت اند که اصل و اساس هستی به نقطه ی آغازینی مرتبط می گردد  که لحظه ی معین ِ شروع وجودش به حساب می آید . در این صورت ، هستی به عنوان پدیده ای خودنمایی می کند که ناگزیر از وجود پدید آورنده و خالقی ازلی است تا آن را --  با علم فراگیرش که برهر چیزی  بال کشیده و قدرت بی انتهایش که همه ی گیتی را در قبضه ی خود گرفته --  اینگونه وجود بخشیده باشد . قابلیت زمین برای زندگانی ، دارای صورت های متعددی از حیات است که تفسیر آن از طریق تصادف یا بی برنامگی ، غیرممکن است .

زمین ، کره ای معلق در فضا است که از یک طرف با چرخشی 24 ساعته به گرد خود ، باعث پیدایش شب وروز شده و از طرف دیگر با گردشی یک ساله بر محور خورشید ، سبب پیدایش فصلها می شود . این چرخش ، موجب افزایش مساحت قابل سکونت کره ی خاکی و انواع مختلف نباتات ِ سطح زمین می گردد که در حالت ساکن بودن زمین ، شاهد چنین افزایشی نمی بودیم  . پوششی از انواع گازها ی حیاتی گرداگرد کره ی زمین را فراگرفته که ارتفاع آن به بیش از 500 میل می رسد ( هر میل انگلیسی 1609 متر ؛ هر میل دریایی 1852متر است که مساوی است با چهار هزار ذراع) ؛ ضخامت این پوشش به حدی است که مانع رسیدن میلیون ها شهاب سنگ کشنده به سطح زمین است که روزانه با سرعت 30 میل در ثانیه به سوی ما روان می شوند . این پوشش گازی همچنین سبب یکنواخت ماندن  درجه ی حرارت ِ مناسب ِ هوا برای ادامه ی حیات شده و بخارآب را از سطح اقیانوس ها به مسافت های دوردست  قاره ها حمل می نماید تا منجر به تشکیل ابرهای باران زا گشته و زمین مرده ، پر از انواع گونه های حیات شود . آب زلال و گوارا نیز ثمره ی وجود همین پوشش گازی مقاوم است  که به آن آتمسفر یا جو زمین میگویند که از گاز های مختلفی چون ازت ، اکسیژن ، اسید کربنیک ، آرگن ، ئیدروژن و غیره ... تشکیل شده است

آب ، دارای ویژگی های چهار گانه ی مهمی است که برای تداوم بقای حیات ضروری می باشد ؛ خصوصا در سرمای طولانی زمستان ، آبها مقدار زیادی از حرارت را در خود جذب نموده و بدین وسیله باعث حفظ حیات آبزیان می گردد

خاک ها نیز حاوی عناصر گوناگون حیاتی جهت رشد و نمو نباتات بوده و از طریق نباتات موجب رشد سایر موجودات زنده خصوصا انسان ها می باشد . گذشته از این ، معادن بسیاری در سطح یا عمق کره ی زمین وجود دارد که راه را برای برپایی تمدن کنونی و پیدایش انواع فنون و صنایع بشری هموار نموده است .

بنابراین ، نباید تردیدی به دل راه داد که این همه نظم و هماهنگی در شکل گیری کره ی زمین ، ناشی از اراده ی خداوندی حکیم و توانمند است نه صرف ِ تصادفی کور و بی شعور چراکه او(خداوند هستی) با چیدن این پازل عناصر به نظم ، در کنارهم ، می خواهد نمای کلی یک حقیقت را به ما نمایش دهد که آن وجود اقدس ذات پروردگار باری تعالی است . اگر حجم زمین به اندازه ی کره ی ماه کوچک بود ، یا قطر آن یک چهارم قطر فعلی اش  می بود ، قادر نبود وجود پوششهای گازی و آبی را بر خود تحمل نماید و لذا درجه ی حرارت درآن به حدی بالا می رفت که موجب مرگ تمام جانداران و نابودی حیات می شد ! . اگر قطر آن دو برابر اندازه ی کنونی بود ، مساحت آن چهار برابر اندازه ی فعلی می گشت ؛ نیروی جاذبه اش دو برابر افزایش می یافت ؛ ارتفاع پوشش هوایی آن کاهش پیدا میکرد ؛ فشار هوا از یک کیلوگرم برهرسانتی متر مربع ، به دو کیلو گرم برهرسانتی متر مربع می رسید و ...؛ در نتیجه ی این تغییرات پیامدهایی نیز به وقوع می پیوست ، مثلا وسعت مناطق سردسیر بسیار گسترش می یافت ، مساحت زمین های قابل سکونت به سرعت رو به نقص می نهاد ، فاصله ی جامعه های انسانی از هم بالا گرفته و سرزمین های مسکونی از هم دور می شد و منجر به دوری گزینی و انزوای انسانها از هم میگردید و حتی مسافرت ها و ارتباطاتشان با همدیگر مشکل و احیانا غیر ممکن می گشت

اگر حجم زمین ضمن تراکم کنونی اش ، به اندازه ی حجم خورشید بود ،نیروی جاذبیت اجسام در سطح آن ، 150 برابر افزایش می یافت ، ارتفاع پوسته ی هوا به چهار میل کاهش پیدا میکرد ، تبخیر آبها غیر ممکن میگشت  ، فشار هوا به بیش از 150 کیلوگرم برهرسانـتیمترمربع بالغ می شد ، وزن حیوانات از هر رطل به 150 رطل میرسید(رطل ایرانی معادل صد مثقال از قرار هر مثقال 24 نخود می باشد) و بالاخره حجم بدن انسان به حدی کاسته می شد که به اندازه ی حجم یک راسو یا سنجاب می بود ، به گونه ای که حیات فکری برای وی خیلی مشکل می گشت!

اگر فاصله ی زمین با خورشید ، دو برابر اندازه ی کنونی بود ، اندازه ی گرمای دریافتی از خورشید به یک چهارم اندازه ی فعلی می رسید ، گردش زمین به دور خورشید به مدت زمانی طولانی می انجامید ؛ اندازه ی فصل زمستان به درازا می کشید و در نتیجه ، تمام موجودات زنده ی روی زمین به قطعه ای از یخ تبدیل می گشتند . اگر فاصله ی بین زمین و خورشید به نصف ِ اندازه ی کنونی کاهش می یافت ، مقدار گرمای دریافتی از خورشید توسط زمین ، چهاربرابراندازه ی کنونی افزایش پیدا می کرد ، سرعت گردش زمین به دور خورشید رو به فزونی می نهاد ، اگر فصل ها باقی می ماندند ، اندازه ی آنها نیز به نصف مقدار کنونی شان می بود وبدین ترتیب زندگی در روی زمین ناممکن می شد .

بنابراین می بینیم که زمین با حجم فعلی و فاصله ای که با خورشید دارد و سرعتی که در مدار آن به خود گرفته است ، أشکال گوناگون اسباب و امکانات زندگی مادی ، معنوی و فکری را به نحو شایسته ای که هم اینک مشاهده می کنیم برای انسان مهیا نموده است . اگر واقعا این زندگانی با این مراحل مختلفی که دارد ، از حکمت و تدبیری ازلی و سابق برخود ، نشات نگرفته است ، لابد باید نتیجه ی تصادف باشد ؛ اما آن تصادف چیست و کجاست تا با تامل در آن بفهمیم که چگونه حیات و زندگانی را به وجود آورده است ؟

اکنون بیاییم برای اثبات بطلان تصادف به تبیین یک نمونه ی کوچک بپردازیم :

پروتـئین ها جزو ترکیبات اولیه ی هر سلول زنده ای هستند که از پنج عنصر به نامهای کربن ، هیدروژن ، نیتروژن ، اکسیژن و گوگرد تشکیل می شوند و ذرات و اجزای ریز هر پروتـئین ، بالغ بر 40 هزار می گردد . حال اگر فرض کنیم عناصر نود و دو گانه ی شیمیایی ِ موجود در طبیعت ، هر کدام به صورت تصادفی و اتفاقی در گستره ی هستی پراکنده شده اند ، احتمال اجتماع عناصر پنچگانه ی بیان شده ، جهت تشکیل تنها یک مولکول از مولکولهای بی شمار هر پروتـئین ، به گونه ای است که باید از میان احتمالات غیر قابل شمارشی به وقوع بپیوندد ؛ چراکه برای حصول چنین شناختی باید حساب دقیق ماده ی مستعدی را که به دفعات خطا می کند تا این مولکول تشکیل گردد و نیز مدت زمان لازم جهت به وقوع پیوستن آن را بدانیم

ریاضی دان سویسی  " چارلز یوجبن " به شیوه ی ریاضیات اقدام به محاسبه ی این عوامل نموده و به این نتیجه رسیده که احتمال تکوین و شکل گیری هر مولکول پروتـئینی ، نسبت به شکل گیری عدد یک در میان اعداد دهگانـه، ،یک ، صد و شصتم در هر بار است که چنین رقمی در قالب نطق و بیان ِکلمات نمی گنجد ؛ماده ی لازم جهت صورت گرفتن ِ چنین فعل و انفعالاتی از طریق تصادف برای ایجاد تنها یک مولکول ، میلیون ها بار بیشتر از آن است  که در این عالم هستی جای گیرد ؛  ساخت وساز اتفاقی و تصادفی همین مولکول در سطح زمین ، به تنهایی میلیون ها سال ، زمان می طلبد ، چرا که عدد " 10 " هربار " 243 " مرتبه به نسبت هر سال در خودش ضرب  می کردد تا عدد احتمالات زمانی  برایمان روشن گردد . بنابراین ، عقلا محال است که تمام این حالات پیچیده ، به طور تصادفی صورت بگیرد تا فقط یک مولکول پروتـئینی ساخته شود.

پروتـئیـن ها ، مواد شیمیایی غیر زنده ای هستند که تنها در صورتی می توانیم زنده بودن ِ آنها را تحلیل و توجیه نماییم که به راز عجیب و ذات ِ حیات بخش اولیه ی پی ببریم . این ذات اولیه و رازگشا ی هستی ، تنها عقل نامتناهی یعنی " الله " است که با حکمت بالغه ی خویش توانسته است قابل حیات بودن این مولکول پروتئینی و امثال آن را تـشخیص داده و ساختار و صورت مادّی اش را آفریده و سرانجام حیات را در آن بدمد "( به نقل از کتاب الله یتجلی فی عصر العلم ؛ ص 13)

هفت – آنچه که  " فرانک آلـن " پیرامون وجود زمین و خورشید و آفرینش ِحکیمانه و هـدفـدارانه و تعادل عناصر وجودیشان گفته و ما در بند قبلی بیان کردیم ، امام فـخر رازی  (رح) نیز قبل از وی در تفسیر خویش بر آیه ی 90 سوره ی نحل آورده است :

"خداوند به دادگری ، و نیکوکاری ، و نیز بخشش به نزدیکان دستور می دهد ، و از ارتکاب گناهان بزرگ (چون شرک و زنا ) و انجام کارهای ناشایست (ناسازگار با فطرت و عقل سلیم) و دست درازی و ستمگری نهی می کند . خداوند شما را اندرز می دهد تا اینکه پند گیرید (و با رعایت اصول سه گانه ی عدل و احسان و ایتاء ذالقـربی ، ومبارزه با انحرافات سه گانه ی فحشاء و منکر و بغی ، دنیائی آباد و آرام و خالی از هر گونه بدبختی و تباهی بسازید ) "

امام رازی (رح) در تفسیر آیه ی می گوید : "یکی از سخنان مشهور میان دانشمندان این است که : " آسمان ها  و زمین از روی عدل و مساوات برپا گردیده اند " ؛ این سخن بدین معناست که اگر عناصر تشکیل دهنده ی آسمان ها  زمین ، متعادل  و متساوی نبودند و بر چسب کمیت و یا کیفیت از همدیگر کمتر  یا بیشتر بودند ، عناصرغالب و اکثری بر عناصر مغلوب و اقلی چیره گشته و سبب سستی و نابودیشان می شدند ،و بدین وسیله تمام طبیعت ها و مزاج ها بر یک گونه سرشته میشدند . مثلا اگر فاصله ی خورشید با زمین ، کمتر از اندازه ی کنونی بود ، درجه ی حرارت آن در جهان به طوری بالا می رفت که تمام موجودات هستی را میسوزاند ؛ اما اگر بر عکس حالت قبلی ، فاصله ی آن با زمین بیشتر از مقدار کنونی بود ، سرما و یخبندان سراسر هستی را  فرا می گرفت . به همین ترتیب مقادیر حرکت های سیارات و ستارگان و مراتب سرعت و کندی آنها نیز در صورت ِ افزایش یا کاهش ، موجب اختلال در تحقق مصالح و مقاصد این جهان می باشد ، بدین گونه درستی سخن دانشمندان آشکار می گردد که می گویند : آسمانها و زمین از روی عدل و مساوات بر پا گردیده اند " ... (تفسیر رازی جزء20 ص 103 المطبعة البهیة المصریة 1357هـ . )

هشت - دکتر " جـان کلـولنـدکـوثـرن " شیمیدان و ریاضی دان ، مقاله ای را زیر عنوان " نتیجه ی حتمی " نوشته ، که در آن مطالب زیر آمده است : وی مقاله اش را با این سخن به یادماندنی از یکی از بزرگترین فیزیکدانان جهان به نام " لرد کلوین " آغاز می کند که : " اگر نیکو بیاندیشید ، علم شما را وادار خواهد کرد که به خدا ایمان داشته باشید" ؛ سپس در ادامه ی مقاله ، جهان را به سه بخش مادی ، فکری و روحی تقسیم می کند . به نظر وی ، پیشرفتهای چشمگیری که طی سالهای سده ی اخیر در کلیه ی علوم طبیعی ، از جمله شیمی بوجود آمده ، به سبب به کار گیری روش علمی در بررسی  ماده و انرژی صورت پذیرفته است که دراین شیوه ، تمام تلاشهای لازم مبذول  گردیده تا احتمالات ممکنی که نتیجه ی را به تصادف محض نسبت می دهند ، حذف شوند . دیگر اینکه از طریق علم شیمی در بسیاری از نمونه های علمی – تجربی ثابت گردیده است که سلوک و رفتار هر جزئی از ماده ، هر اندازه کوچک هم باشد امکان ندارد تصادفی و بدون برنامه باشد ، بلکه هرچیزی مطابق قانون ِ مخصوص ِ به خود حرکت می نماید . وی سپس می افزاید : " جهان مادی بدون شک ، جهانی مرتب و منظم است نه پریشان و نابسامان ؛ جهانی که از قوانین تبعیت می کند ، تصادف را در آن دخالتی نیست

آیا هیچ آدم عاقل و آگاهی می تواند باور کند که ماده ی بی احساس و شعور بر حسب تصادف ، خودش را ایجاد کرده ، به خود نظم بخشیده  و اینگونه منظم گردیده باشد ؟ بدون شک ، جواب منفی است و چنین چیزی امکان ندارد ؛ بلکه تبدیل ماده به انرژی و تبدیل انرژی به ماده ، مطابق قوانین معینی صورت می گیرد و ماده ای که به دست می آید نیز از همان قوانینی پیروی می کند که ناظر بر ماده های موجود پیش از آن است .

درعلم شیمی ، این مطلب اثبات گردیده که روزی ماده دستخوش زوال و نابودی خواهد شد ؛ با این تفاوت که برخی از مواد خیلی سریع و برخی دیگر به کندی به رو به زوال می روند ؛ بنابراین روشن می شود که وجود ماده ، ازلی نیست بلکه روزی آغازی داشته است .  شواهدی از شیمی و دیگر علوم نشان می دهند که این آغاز ، کند و تدریجی نبوده بلکه به صورت ناگهانی و یکدفعه واقع شده است به گونه ای که حتی علوم توانسته اند با ارائه ی دلایلی ، زمان تقریبی پیدایش آنرا نیز نشان دهند . بنابراین در زمان معینی ، جهان ِ مادی آفریده شده و از همان زمان ، پیرو قوانین بوده است نه دستخوش تصادف .

بنابر آنچه گفته شد ، هرگز ماده نمی تواند خود و قوانین حاکم بر خود را بیافریند ؛ لذا ناچارا باید عمل آفرنش به وسیله ی عاملی صورت گرفته باشد . کلیه ی شواهد و دلایل علمی و عینی مبنی بر عمل آفرینش ، نشان دهنده ی این حقیقت است که آفریننده باید دارای شعور ، عقل و حکمت باشد . همان گونه که در معالجه ی روان درمانی نیز مشاهده می کنیم ، عقل نمی تواند به تنهایی در جهان ِ مادی کاری بکند مگر اینکه اراده ای به کمک آن بشتابد ؛ برای وجود اراده نیز ضرورتاً نیاز به وجود ذاتی صاحب اراده ، احساس می گردد . پس چاره ای نیست جز آنکه بدون شک و تردید و با اطمینان خاطر ، وجود ذات أعلای یکتا و بی نظیر " الله " را به عنوان آفریننده و مدبر ِ جهان و جهانیان بپذیریم !...."  (نقل از کتاب : الله یتجلی فی عصر العلم ؛ ص 29 )

نه -  دکتر " ادویـن فـست " فیزیکدان ، در مقاله ای که زیر عنوان "نگاهی به ماورای قوانین طبیعی " نگاشته ، چنین بیان نموده  است (منبع پیشین : ص 100 ) : تمام قوانینی که علوم جدید تا کنون به آنها دست یافته است ، مجموعا به منزله ی وصفی برای حوادث واقعی ِ عالم ِ مادی به حساب می آیند و لذا از بیان سبب حقیقی و منطقی که مقتضی ِ ایجاد پدیده ها هستند ، عاجز می باشند . بنابراین ، اثبات وجود ِ نیرویی مدبر، دانا ، حکیم  و ناظر بر قوانین طبیعی ، ضرورتی انکارناپذیر  است که قوانین را به عنوان اسباب اقتضاگر آثار پدیده ها  به کار گیرد ."

( ادامه ی مطلب هنوز بارگذاری نشده است ) 





طبقه بندی: مطالب دینی و مذهبی، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
خرید بک لینک