تبلیغات
به وبلاگ علمی، آموزشی،تفریحی دینی و ادبی بخش پارود خوش آمدید - بردگی در اسلام و بررسی عوامل و پیامد های آن از ادوار تاریخ تا عصر حاضر

به وبلاگ علمی، آموزشی،تفریحی دینی و ادبی بخش پارود خوش آمدید
 
وبلاگ علمی آموزش دینی و ادبی بخش پارود
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 آذر 1390 توسط مـــسعود بـلیــدئی

(این مقاله،با ویراستاری ِ علائم و کلمات و با ویرایش و تصحیح ِ نحوی جملات و همچنین پاراگراف بندی جدید ، بازنویسی شده است . اگر باز هم مورد ومشکل تایپی وجود داشت به ما خبر دهید)

تایپ و ویرایش : مسعود بلیـدئی

نویسنده : محمد قـــطب                       

بردگی در اسلام

 

شبهه ی بردگی ، ناپاکترین شبهه ایست که کمونیست ها در گمراه ساختن جوانان، دست آویز می کنند،و بُرنده ترین حربه ایست که در سست نمودن عقاید نسل جوان به کار می برند،می گویند اسلام اگر با هر زمانی سازگار بود چنان که رهبرانش ادعا می کنند هرگز بردگی را مباح نمی کرد و به رسمیت نمی شناخت.و به رسمیت شناختن بردگی بهترین دلیل است که روشن می سازد اسلام برای مدت محدودی نازل شده است ، و پس از انجام وظیفه ی خود در ردیف آثار تاریخی و سنن باستانی قرار گرفت .

بدیهی است که در اینجا برای هر جوان با ایمانی، پاره ای از شک ها و تردید ها، خود به خود عارض می شود،که چگونه اسلام بردگی را به رسمیت شناخته است، این دینی که بدون تردید از جانب خداوند نازل شده و در صدق وصحتش جای هیچ شک و شبهه ای نیست و به حق برای خیر بشریت آمده و با تمام ادوار زندگی بشر سازگار است؛چگونه بردگی را قانونی دانسته است، چنین دین انسان دوستانه ای که برای برقراری مساوات کامل قیام کرده و همه ی افراد بشر را در یک اصل مشترک، یکسان می داند،وبا همه ی آنها روی این اصل مشترک رفتار کرده، چگونه بردگی را پاره ای از نظام خود  قرار داده و درباره اش قانون تصویب نموده است.

آیا اراده ی خدا این بوده که بشر همیشه به دو گروه "مالک" و "مملوک" تقسیم شود؛ آیا واقعا خواسته ی پروردگارعادل در جهان همین است؟ آیا خداوند راضی می شود که  گروهی از آنان، مانند ِ کالای بازرگانی به بازار ِ خرید و فروش،عرضه شوند؟ بشری که در شأنش  {...ولقد کرمنا بنی آدم ...} صادر نموده است ؛ چنانکه حال بردگان همین است .

و اگر خدا به این امر راضی نیست پس چرا در قرآنش به صراحت،شراب و قمار و رباح و سایر چیزها را حرام کرده! اما درباره ی الغای(لغو) بردگی حکمی صادر نکرده است!؟

البته هر جوان با ایمانی یقین دارد که دین اسلام حق است ولی مانند ابراهیم خلیل(ع) در جستجوی اطمینان بیشتری می باشد،وقتی که از وی سوال شود آیا باور نداری که اسلام حق است؟ میگوید چرا ! ما می خواهیم اطمینان بیشتری به دست آوریم،آرامش قلب بیشتری می خواهیم .

اما جوانی که عقل و عقایدش را استعمار، فاسد کرده؛ صبر نمی کند که حق آشکار شود،بلکه بدین خاطرکه دائم اسیر هوا و هوس است بدون تحقیق می گوید اسلام نظام فرسوده ایست،زمانش گذشته و وظیفه ی خود را انجام داده و مقاصدش را به پایان برده است .

اما کمونیست ها و به خصوص -  مدعیان مقام بی اساس علمی آنان -  که درس خود را در مکتب رهبران کج رفتارشان فرا میگیرند و ادعای خود را مافوق علوم نمودار می سازند و خیال می کنند که تازه به یک حقیقت بی پایان رسیده اند که دیگر جای بحث و گفتگو نیست

و این ادعای دروغین همان عقاید محکوم ماتریالیستی است که زندگی بشریت را به مراحل اقتصادی ِ قهری ِ معدودی تقسیم می کند،و آن مراحل ضروری اینگونه چیده شده اند :

1. اشتراک ابتدائی – 2. دوران بردگی – 3. دوران تیول – 4. رژیم سرمایه داری – 5. سیستم اشتراکی دوم که در قاموس کمونیزم پایان عالمست.

پیروان این نظام معتقدند که : تمام نظام ها و همه ی عقائد و افکار که تا کنون بشر با آنها آشنا شده ، از یک رشته حالت اقتصادی منعکس شده،و یا از یک سلسله جهش و تحولات اقتصادی ِ همزمان خود پدید آمده که با زمان و علل محیط خود سازگار بوده،و با عصر آینده ای که مسلما بر پایه ی اقتصاد نوین پی ریزی می گردد سازگار نخواهد بود،و ازاین جاست که تا کنون در عالم ، هیچ نظامی دیده نشده که با همه ی ادوار زندگی بشر سازگار باشد ؛ آنها می گویند هنگامی که اسلام آمد دنیا تازه به آخر عصر بردگی و اول دوران تیول رسیده بود بنابرین قوانین و عقاید و نظام آن نیز مناسب همین قسمت از تحولات اجتماع بوده که به ناچار نظام بردگی و آیین تیول را به رسمیت شناخت. زیرا از محیط قدرتش بیرون بود که بر تحولات اقتصادی همگام خود سبقت گیرد،و یا قانون ونظام جدیدی بیاورد که هنوز امکانات اقتصادی برای پذیرفتن آن آماده نشده بود. و بزرگترین دلیل گروه کمونیزم این است که کارل مارکس رهبر و پیشوای عالیمقام آنا گفته که پیدایش این گونه نظام در عالم امکان پذیر نیست.

این بود خلاصه ی شبهه کمونیست ها درباره ی بردگی در اسلام.

اکنون ما می خواهیم قبل از آنکه به معرکه ی غبارآمیز کمونیست ها و پیروانش وارد شویم؛موضوع بردگی را در حدود حقیقت ِ تاریخی و جغرافیایی و از نظر اجتماعی و روانی به دقت بررسی کنیم ؛ زیرا وقتی که از این راه به حقیقت پی بردیم و اصل مطلب را به دست آوردیم،دیگر نه از دانشمندان ونه از ادعای کمونیست ها باک داریم ونه از جنجال پیروان کج اندیش آنان می ترسیم .

امروز که در این قرن بیستم به موضوع بردگی نگاه میکنیم آن را در شعاع جنایاتی که در عالم انسان فروشی انجام می شود مورد دقت قرار میدهیم و آن رفتار وحشیانه ای که تاریخ در عصر امپراطوری روم ثبت کرده را با فکر مطالعه می کنیم،آن را یک کار وحشیانه و یک جنایت بس ناجوانمردانه می بینیم و احساس می کنیم که : وجدان ما هرگز نمی تواند این گونه رفتار ضد بشری را کار خردمندانه و مشروع بشمارد . سپس از این لحاظ تحت تاثیر احساسات قرار گرفته،و روی اصل عاطفه ی بشریت، خود به خود به تعجب می گوییم ؛ که اسلام چگونه بردگی را به رسمیت شناخته ؟

در صورتی که همه ی برنامه ها و قوانین آن متوجه این است که بشر را از تمامی قید های بردگی در هر قیافه و رنگی که هست آزاد سازد ؛ و از شدت ناراحتی و سوزش احساسات،بدون در نظر گرفتن امکانات،آرزو میکنیم ؛که ای کاش اسلام قلب ما را راحت و عقل ما را مطمئن می ساخت،و با بیان صریح ، بردگی را قدغن می کرد .

آری باید اینجا در مقابل حقایق تاریخ اندکی توقف کنیم و به موضوع بردگی دقت لازم به عمل آورییم؛زیرا آن وقت خواهیم دید آن جنایت ها و وحشیگری ها که در امپراطوری روم درباره ی بردگان انجام میگرفت هرگز تاریخ اسلام انها را به رسمیت نشناخته است .

ساده ترین مطالعه و کمترین دقت به زندگی بردگان،در امپراطوری روم می تواند ما را به سوی آن تحول بزرگی که اسلام در وضع آنها به وجود آورده هدایت کند . حتی به فرض غلط اگر بگوییم که نسبت به آزادی آنان هیچگونه اقدامی نکرده است، آری به طور عموم برده در قاموس امپراطوری روم غیر از بشر بود،واقعا موجودی بود خارج از صف بشریت ، همه ی وظایف سنگین و کارهای توان شکن را به عهده داشت .هم اکنون اول لازم است بدانیم که این گروه محروم از ارزش انسانیت از چه راهی و به چه علتی به این کشور فساد آلود وارد می شدند. پُرواضح است که از طریق جنگ های خونین و لشکر کشی های رومیان ِ تمدن ساز به این دیار کشانده می شدند . همان جنگ هایی که هرگز برای پیشرفت فکری و تثبیت آئینی نبود،یگانه علت این جنگ ها این بود که دیگران باید برای مصلحت کشور باستانی روم استعمار شوند.برای این بود که غارتگران روم در ناز و نعمت و در نهایت عیاشی و خوشگذرانی بسر ببرند،لباس های فاخر به تن کنند و از لذت های گوناگون و از حمام های سرد و گرم استفاده نمایند، برای این بود که انواع غذاهای رنگارنگ و گوارا در سفره ی رومیان چیده شود و نجیب زادگان رومی،غرق در فسق و فجور  گشته و از شراب های گوناگون و بزم های عیش و طرب و زنان زیباروی مه پیکر ، و از جشنها و شب نشینی های با شکوه بهره مند گردند وبه ناچار رومیان در تامین اینگونه زندگی از اسارت دیگران استفاده میکردند،و برای آسایش وحشیانه ی خود از مکیدن خون دیگران لذت می بردند.

بلی بهترین شاهد سخنم کشور باستانی مصر است هنگامی که در تصرف رومیان بود و قبل از آنکه اسلام از چنگال جنایتکار آنان نجاتش دهد.زیرا کشور مصر همیشه برای امپراطوری روم مانند یک مزرعه ی پیش خرید بود،به هر نحوی که هوسش اقتضا میکرد اموال و ثروت آن را به تاراج می برد، آری از روز اول استعمار روم از این شهوت رانی پلید متولد شده ، و به آداب و رسوم آن خو گرفته بود،و بدیهی است که بردگی نیز یکی از محصولات شوم این جفا زادگان بود. اما بردگان در سایه ی این رفتار وحشیانه یک نوع موجوداتی بودند، ترحم انگیز که ازمزایای نخستین ِ هستی و حقوق اولیه ی انسانیت بی نصیب و دائم در مزرعه ها به کار مشغول بودند وبرای اینکه فرار نکنند زنجیرهای سنگین ِ کنترل به پای آنان می بستند ؛ به نحوی که از کارشان باز ندارد و از فرارشان جلوگیری نماید.

و خوراک و غذا به اندازه ای می دادند که فقط زنده بمانند و کار کنند،نه برای اینکه حق غذا خوردن داشتند بلکه فقط برای بهره برداری و استفاده ازایشان میبایست اندک رمقی در توان داشته باشند ، و در هنگام کار در اثناء عمل با تازیانه ها به هر سو رانده می شدند.نه برای اینکه جرمی را مرتکب شدند بلکه فقط برای اینکه نجیب زادگان رومی و یا نماینده ی آنان از آزار و شکنجه ی این مخلوق ِخارج از انسانیت لذت ببرند.

پس هنگام استراحت؛آسایشگاه آنان بیغوله های متعفن و تاریک بوده ،در گودال هایی که محل سکونت موش ها و سایر حشرات موذی بود،سکونت داشتند،و اغلب در این گودال های ظلمانی با زنجیرهای کنترل که در پا داشتند عددشان به پنچاه نفر میرسد،فاصله ی دو نفر برده به اندازه ی دو راس گاو نبود که در محل زندگی حیوانات برای گاوها آماده می کنند. ولیکن جنایات توحش آمیز رومیان باز هم دلخراش تر از آن بود که به توصیف آید .

و این خود بهترین دلیل است که چه توحش عجیبی گریبان طبیعت امپراطوری کهنسال روم و نجیب زادگانش را گرفته بود،همان توحشی که اروپای تازه به دوران رسیده ی ِ امروز از رومیان نژاد پرست به ارث برده واکنون با قیافه ی حق به جانب، در استعمار و بردگی ِ مردم ِ بی وسائل و ملل ناتوان بکار می برند. شمه ای از این جنایات بی شرمانه این بود که رومیان، میدان های مبارزه برای بردگان بی پناه آماده نموده و با شمشیر های برنده و نیزه های جگر شکاف آنان را مسلح میکردند و خود در اطراف این میدان ها دور هم حلقه می زدند و رجال مملکت ، ارکان دولت و گاهی خود امپراطور نیز در آن اجتماع ضد انسانی شرکت می جستند،تا مباره ی حقیقی بردگان را از نزدیک بنگرند. و ببینند که چگونه این موجودات بی پناه با هم مصاف می دهند و چگونه ضربات شمشیر ها و سرنیزه ها بر بدن بی دفاع آنان فرود می آید و چه سان از جان گذشتگان ِ این میدان ِ استعمار، بی پروا یکدیگر را با شمشیر های بران و نیزه های جانستان قطعه قطعه می سازند،و هنگامی که یکی از مبارزین بر حریف خود پیروز شده و جسم بی روحش را آغشته به خون ، نقش بر زمین می کرد . شادی و سرور تماشاچیان ِ با انصاف تکمیل و به حد اعلا میرسید،فریادها به هورا و تحسین بلند تبدیل میشد، و دستها برای به وجد آوردن سایر مبارزین که هنوز با جان خود بازی می کردند،به هم می خورد؛ و اینگونه صدای کف زدن ها و خنده های سعادتمندانه ی حُضار ،فضا را پر میکرد.

اما در سایر کشور ها همانند ایران و هندوستان ، رفتار مردم با بردگان از نظر تضییع حقوق انسانیت و تحمیل کارهای کمر شکن،چندان اختلافی با امپراطوری روم نداشت،چراکه گاهی از نظر شدت و ضعف در این بلاد اندک تفاوتی دیده میشد .

پس در این محیط پر از فساد و در این زمان تاریک اسلام آمد،

آمد که انسانیت از دست رفته  ی این بشر بی پناه را بخود باز گرداند،آمد به هر دو گروه "مالک" و"مملوک" بگوید همه ی شما پاره ی تن یک دیگرهستید؛آمد که به آدم خروشان بگوید هر کس بنده ی خود را بکشد او را می کشیم،هرکس عضوی از اعضا و جوارح برده ی خود را از تن جدا کند از وی قصاص میگیریم،آمد که اصل وحدت و منشا و سرنوشت انسان را برای او بیان کند، و با آواز رسا بگوید ای برده فروشان و ای غارتگران ناموس انسانیت، ای بردگان و ای غفلت زدگان ِ وادی بردگی؛شما همه فرزندان آدم هستید و آدم از این خاک تیره به وجود آمده،اسلام آمد تا بیان کند که هیچ مالکی را به عنوان مالکیت بربنده ی خویش برتری و فضیلت نیست؛بلکه فضیلت و برتری فقط در تقوا و پاک دامنی نهفته است. اسلام آمد تا اعلام کند که ای اهل جهان بدانید عجمی را بر عرب،و عربی را بر عجم،سیاهی را بر سرخ و سرخی را بر سیاه پوست،حق تقدم نیست مگر با تقوی،و پرهیز از کردار زشت،اسلام آمد تا به برده فروشان برساند که با زیر دستان خود خوش رفتاری کنید و در حق  پدر و مادر نیکوئی نمایید ، پیوند قرابت را محترم بشمارید و از یتیمان و بی چارگان  دستگیری کنید،و حق همسایگان دور و نزدیک را پایمال ننمایید.

دادرس درماندگان باشید و به  بندگان خود حقوق انسانیت عطا کنید،کبر و غرور نورزید،حیله و تزویر به کار نبندید زیرا که خدای توانا حیله گران و فخرفروشان را دوست ندارد. اسلام آمد تا به جهانیان بگوید که روابط مالک و مملوک رابطه ی آقایی و نوکری نبوده و ارتباط  تسخیر و حقارت نیست ؛ بلکه علاقه ی ِپیوندی و برادریست،و بنابراین مالک ومملوک و غلام وکنیز در نظر اسلام اهل یک خانواده اند.

حتی اجازه ی ازدواج آنان نیز احتراما باید از مالک گرفته شود،که به جای پدر محسوب است.قرآن میگوید(نساء25) کسی که قدرت مالی ندارد  با زنان آزاد و پاکدامن ازدواج بکند، نباید بی همسر بماند،از دوشیزگان با ایمان خود  که کنیزان و بردگان شمایند به همسری خود انتخاب کنید،همه ی شما چه مالک و چه مملوک پاره ی تن یکدیگرید ، کنیزان را از اهل و صاحبان آنها خواستگاری کرده و با آنها ازدواج نموده و حقوق آنها را به نحو احسن بپردازید.

پیامبر اسلام (ص) می فرماید؛مالک و مملوک برادرند وباز می گوید با بردگان ِ زیر دست خود برادرانه رفتار کنید؛هر کس برادر همنوعش به عنوان برده زیر دستش قرار بگیرد باید از غذای خود به او بدهد،و مانند لباس خود لباسش بپوشاند.

کارهای خارج از توان ایشان، بدانها واگذار نکنید ودر کارهای ِ سنگین، آنان را یاری نمایید. وبرای اینکه حال این گروه دلشکسته بیش تر مورد توجه و مراعات قرار گیرد پیامبر هوشمند اسلام می فرماید : مبادا کسی به بنده ی خود بگوید این غلام و یا کنیز من است ، بلکه باید بگوید دختر یا پسر جوان من است، به عنوان مثال این احساسات پاک،در وجدان حضرت ابوهریره (رض) چنان ریشه دوانده بود که وقتی می بیند شخصی بر مرکب خود سوار است و غلامش در پس او پیاده می رود فریاد می زند او را هم سوارش کن مگر برادرت نیست،مگر روحت با روح وی  فرق دارد.بلی این نمونه که از رفتار اسلام درباره ی بردگان بیان شد در برابر دریای حسن ِسلوک این مکتب الهی خیلی اندک و ناچیز است.

پیش از این گفتیم که این طایفه ی پست شده در جامعه ی آن روز هیچگونه ارزشی نداشت و در پرتو عنایات ِ مکتب حق (اسلام) در صف بشریت قرار گرفتند . و دراین نظام،روح مالک و مملوک مساوی اعلام شد،در صورتیکه سایر ملت ها هنوز جنس برده را غیر از جنس مالکش می شناختند،و معتقد بودند که برده موجودی است که فقط برای بندگی و ذلت آفریده شده و از این جهت بود که هرگز وجدانشان از شکنجه و آزار و کشتن و سوزاندن و سایر کارهای ضد انسانی و تحمیل وظیفه های توان شکن ناراحت نمی شد .

در این محیط پر از فساد بود که اسلام به داد رسی بردگان شتافت،و آنان را از این منجلاب پست و وحشت،به مقام کریمانه ی برادری وهمنوع پروری ارتقاء داد،نه تنها در عالم ظاهر و خیال بلکه در عالم واقع و حقیقت نیز کسی منکر این رفتار کریمانه نشد حتی صلیبیون متعصب اروپائی نیز آنگونه که تاریخ شهادت می دهد انکارش نکردند . خوش رفتاری و محبت بجایی رسید که آزادشدگان اغلب راضی نبودند که از خانواده ی صاحبان خود جدا شوند و حال آنکه دیگر دارای آزادی اقتصادی بودند و می توانستند به خوبی مشکلات زندگی را متحمل شوند،زیرا که مسلمانان در پرتو پرورش اسلام آنان را جزو خاندان خود قرار داده بودند،دیگر روابط آنها مانند روابط خون خانوادگی شده بود.در پرتو اسلام و قانون الهی دارای ارزش،سعادت و احترام شدند و دیگر قانون اجازه نمی داد که کسی زبانا و عملا به حقوقشان تجاوز نماید . پس باید بدانید که بردگی یک علت خارجی است که بر جامعه ی بشریت عارض شده و آنان را بذلت ِ بردگی و بیگاری گرفتار نموده،ممکن است روزی چرخ برگردد و آنان بر مالکان امروز خود برتری یابند و مالک شوند.

و اما تجاوز جسمی و عملی : در قانون اسلام کیفرش مقابله به مثل است ؛ پیامبر روشن ضمیر اسلام می فرماید : هر کس بنده ی خود را بکشد او را میکشیم . این فرمان حکیمانه، یک اصل متین و استوار ودلیلی روشن است که مالک و مملوک در اصول انسانیت از همه ی جهات کاملا مساویند و همچنین دلیلی محکم است در بیان تضمین هایی که برای تامین زندگی این گروه ِ بشر لازم است،همان زندگی بیمه شده ای که دیگرهیچکونه عوارض خارجی نتواند آنها را از صفات اصل بشریت بیرون کند . در این قانون آسمانی همه ی حقوق انسانیت درباره ی آنان مراعات شده است،حتی به محض زدن یک سیلی بدون قصد ِ تادیب (و حتی به قصد تادیبی که از حدود تادیب خانوادگی و تربیت پدر و فرزندی خارج باشد) باعث آزادی بنده می گردد .

تا کنون آنچه که بیان شد در واقع راجع به آزادی روحی بردگان بود...ولکن اسلام هرگز به این اندازه آزادی اکتفا نکرد زیرا جای هیچ شبهه نیست که این مساوات بجز با اعطای آزادی واقعی به همه ی افراد بشریت عملی نخواهد بود . اسلام برای اجرای این قانون حکیمانه ، عملا با دو وسیله بزرگ که عبارت از قانون عتق و قانون مکاتبه است به آزادی بردگان قیام کرد،

قانون عتق این است : که شخص مالک ، برده ی خود را بدون قید و شرط آزاد نماید ؛ اسلام در این باره مردم را تحریک نمود، و در مرحله ی اول خود ِ پیامبر ِ آزادی ساز پیش رو و رهبر این کاروان شد،به یکباره بندگان خود را دسته جمعی آزاد ساخت و به عبارت دیگر برای اولین بار در اسلام عفو عمومی را در محیط خود اجرا کرد،و یارانش قدم به قدم از رسول خویش پیروی کرده ، بندگان خود را آزاد نمودند منجمله حضرت ابوبکر(رض) ثروت فراوانی را در اختیار مسلمانان گذاشت،تا بندگانی را از بزرگان قریش خریده و آزاد نماید . وهمچنین از درامد بیت المال هر چه اضافه از مخارج ضروری بود ، برای خریدن و آزاد ساختن بردگان اختصاص داشت .

یحیی ابن سعید می گوید :من از طرف عمر بن عبدالعزیز مامور جمع آوری زکوة آفریقا شدم،رفتم صدقات آن ناحیه را جمع کردم و بعد بسراغ فقرا رفتم،فقیری نیافتم که زکاتی از من بگیرد، بناچار همه را دادم ، بندگان زیادی خریدم و آزاد کردم،پیامبر اسلام اعلام نمود که هر یک از بردگان اگر ده نفر مسلمان را به خواندن و نوشتن آشنا سازد یا اینکه یک خدمت بزرگی به نفع مسلمانان انجام بدهد خود به خود آزاد است.

قرآن کریم به صراحت کفاره ی بعضی گناهان را آزاد کردن بنده اعلام نموده ، چنانکه خود پیامبر مردم را تحریص میکرد که در مقابل گناهی که از انسان سر می زند بنده ای را آزاد کنند. بدیهی است که با اعمال این قانون، تعداد ِ آزاد شدگان، خود به خود عدد بزرگی را تشکیل خواهد داد بطوریکه خود پیامبر اسلام می فرماید خطا و گناه همیشه با بشر همراه است و همه ی اولاد آدم (ع)، خطا کارند . چه خوش است که اینجا بخصوص به یکی از کفارات اشاره کنیم ؛ زیرا که دلالت ِ مخصوصی به نظر اسلام دارد و آن این است که اسلام کفاره ی قتل خطا را (غیر عمد را) به دو صورت بیان نموده : یکی، پرداخت خونبها بوارث ِ مقتول،ودیگری،آزاد نمودن یک نفر برده . قرآن به صراحت می گوید (نساء92) :هر کس، مسلمانی را از روی اشتباه بکشد باید یک بنده مومنی را از قید بردگی آزاد نماید؛ و نیز خونبها ی مسلمی به وارث مقتول بپردازد ؛ زیرا انسانی که به اشتباه کشته شده در حقیقت یک روح انسانیت را، خانواده ی او از دست داده است ؛ چنان که با کشته شدن وی ، یک آدمی از اجتماع ِ بشر، پیش از بهره برداری مفقود گردیده است ؛ و چون دراین جا حق دو طایفه ضایع شده،اسلام نیز برای قاتل دو نوع وظیفه در پرداخت غرامت مقرر میکند ؛ پرداخت غرامت بوارث و یا پرداخت غرامت به اجتماع .

بنابرین آزاد ساختن یک برده ی اسیر در مقابل فقدان فردی که در اثر اشتباه ِ فردی دیگر انجام شده، خود زنده کردن یک نفس انسانیت است ؛ زیرا در نظر اسلام ، برخلاف تمام قوانین بردگی، بردگی مرگ و یا مانند مرگ است .

تاریخ می گوید با این اقدام خردمندانه ی اسلام،عدد بزرگی از بردگان طبق قانون عتق آزاد شدند،که تا کنون نظیرش در تاریخ ِ سایر ملتها ، نه قبل از اسلام و نه بعد از آن دیده نشده است، که همه ازعاطفه ی جوشان انسانیت و ضمیر پاک مسلمانان سرچشمه گرفته و تنها در جهت جلب رضای خداوند رحمان بوده است .

اما قانون مکاتبه نوعی قرارداد است که در آن، هر گاه برده ای خواهان آزادی باشد بین مالک ومملوک منعقد گشته و از طرف مالک (در مقابل دریافت  مبلغ معلومی که مورد قبول طرفین باشد) به او آزادی داده می شود . آزادی حاصل از این پیمان پس از پرداخت مبلغ مزبور اجباریست،و دیگر مالک نمی تواند آن را نادیده بگیرد و یا به وقت دلخواه ِ خود موکول نماید ؛ و در صورت تخلف از متن پیمان به ناچار حکومت اسلامی (قاضی و یا استاندار منصوب از طرف دولت وقت) دخالت کرده و با نفوذ خود، حکم قرارداد را اجرا و بنده را آزاد می کند.

با تصویب و اجرای این قانون حکیمانه ، یک دریچه ی امید بخشی از حقوق انسانیت در تاریخ اسلام به روی بردگان و به روی کسانیکه درباطن ضمیر خود نسبت به آزادی آنان احساس تمایل می کردند باز شد. دیگر برده ها به انتظار آن ننشستند که مولی در فرصت های مناسب بطور رایگان به آزادی آنان اقدام نماید،زیرا ممکن است این فرصت ها گاهی باشد و گاهی نباشد . جالبتر از همه این است ، از ساعاتی که برده خواهان پیمان شد دیگر مولی نمی تواند درخواست او را نپذیرد و از طرف دیگر در این مورد هیچگونه خطری متوجه آرامش دولت اسلامی نخواهد شد،زیرا از نخستین ساعت پیمان ، عمل ِ آن برده محترم و تامین زندگی نیز با دسترنج خود او تهیه می شود ؛ اگر مایل باشد نزد مالک خود با گرفتن اجرت بکار مشغول می گردد و اگر به خواهد می تواند که در خارج کارکند که در این صورت اجرت بیشتری بدست آورده و هر چه زودتر مبلغ پیمان خود را می پردازد .  بلی درست است که نظیر این قانون در قرن چهاردهم در اروپا نیزبه تصویب رسیده است ؛ با این تفاوت که دولت اسلامی کسر بودجه کسانی را که مشمول این قرارداد بودند تضمین میکرد یعنی هفت قرن پیش که اسلام مجری این قانون بود، در واقع قانون بیمه های اجتماعی ِ کارگران، بدون کسر حق بیمه درباره ی آنان از طرف دولت اسلامی اجرا می شد .

آن آیه ی شریف ای که محل مصرف زکوة را بیان میکند چنین می گوید(توبه60) : { همانا زکوة و صدقات ِواجبه ، مخصوص فقرا و مساکین و کارمندان اداره ی زکوة(متصدیان گردآوری زکوة) و هزینه ی جلب قلوب مردم به سوی اسلام و آزاد سازی بردگان و ... است} در این آیه به صراحت بیان شده که یک قسمت از زکوة ِ بیت المال ِ مسلمانان که در قاموس امروز، دارائی ملی نامیده شده برای دستگیری  و کمک به بردگان ِعاجز اختصاص دارد . که هر وقت از پرداخت دین و غرض و یا انجام کار و معیشت، عاجز بمانند کسر بودجه ی آنان از این خزانه ی ملی باید تامین گردد .

اسلام هفت قرن زودتر از دیگران در میدان تحول تاریخ ، گوی سبقت را ربود و عوامل دیگری را نیز همانند حمایت و کفالت بردگان را به عهده ی دولت واگذار نمود و کسر پرداختی آنها را از صندوق دارائی ملی تامین کرد که دنیا تازه امروز به مزیت آن عوامل رسیده است .

اسلام با اعطای آزادی رایگان، بردگان را از نو به جامعه ی انسانیت تحویل داد بدون اینکه در این مقصد با بحران اقتصادی و یا فشار سیاسی روبرو شود،چنانکه دنیای غرب در الغاء بردگی و آزادی بردگان با این مشکلات روبرو گردید و با تصویب و اجرای این دو قانون حکیمانه ، مشت محکمی به دهان یاوه گویان کمونیزم نواخته شد ، و تمام ادعای بی اساس پیروان این فلسفه ی مادی باطل گردید . آری آنان می گویند هیچ نظامی نمی تواند بر تحولات اقتصادی ِ همگام ِ خود سبقت بگیرد،دلیل این طایفه این است که عقل خطاپذیر "کارل مارکس"رهبر خوشنام شان چنین حکم کرده است ؛ زیرا اینک این اسلام و تاریخ اسلام است،هرگز گوشش بفرمان نظم اقتصادی ِ هم عصر ِ خود ، بدهکار نبوده ، نه در جزیرةالعرب و نه در سایر نقاط عالم ، نه در شئون زندگی بردگان و نه در توزیع ثروت ، نه در روابط حاکم و محکوم ، و نه در ارتباط کارگر و کارفرما ، بلکه اسلام همیشه نظام اقتصادی و اجتماعی خود را بدون برخورد با بحران اقتصادی و با کمال دوراندیشی انشاء می کرد و هنوز هم اکثر قوانین آن در تاریخ بی نظیراست.

حال بپردازیم به مهمترین سوالی که دائم افکار و وجدان بشر را سخت مشغول و حیران ساخته است اینکه اگر اسلام چنین قدمهای سودمندی را در آزادی بردگان برداشته و بدون تحمل هیچگونه فشاری گوی سبقت را از دیگران ربوده است ؛ پس چرا این یک قدم نهائی را برنداشت تا با صراحت کامل در جهان الغاء بردگی را اعلام نماید ؟ که با برداشتن این آخرین قدم یک خدمت بی نظیری در عالم بشریت انجام میداد ؛  و خود از کاملترین نظام های جهان می گردید و دیگر کسی را مجال گفتگو نمی ماند .

ما برای این که خود را در پاسخ این سوال آماده سازیم بهتر است که یک رشته حقایق اجتماعی و سیاسی و روانی را که در اطراف موضوع ِ بردگی حلقه زده و باعث تاخیر صدور این فرمان عمومی گردید بررسی نمائیم .

    (ادامه ی مطلب هنوز بارگذاری نشده است)





طبقه بندی: مطالب دینی و مذهبی، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
خرید بک لینک